تبلیغات
ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان)
آیات غدیر قسمت (چهارم )


قرینه‌ی هفدهم قبلاً گذشت، گیرا شدن نفرین مولاى ما امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 درباره‌ی آن‌هایى كه شهادت خود را به حدیث غدیر كتمان كردند در روز مناشده‌ی رحبه و روز ركبان، و در نتیجه دچار نابینایى و برص شدند و یا دچار سوء عاقبت و یا آفت و بدبختى E Fدیگرى گردیدند.                                                                                    

آیا هیچ اهل تحقیقى روا مى‏بیند كه احتمال داده شود، به این كه وقوع این بلیّه‏ها و بدبختى‏ها بر آن قوم و سخت‌گیرى امام به نفرین كردن بر آن‌ها براى كتمان آن‌ها نسبت به معناى محبت و نصرتى باشد كه در میان تمام افراد دینى شمول و عمومیّت دارد؟!

گذشته از این، كتمان شهادت آن‌ها نسبت به یك امر عادى كه در آن حضرت و غیر او به طور على السویه وجود داشته باشد، نمی‌تواند باشد، بلكه لازم است كه این كتمان نسبت به فضیلتى باشد كه اختصاص به شخص آن حضرت دارد، كه گویى بر آن‌ها گوارا نبود كه امام بدان امر ممتاز و مخصوص باشد و لذا كتمان نمودند.

قرینه‌ی هجدهم در داستان مناشده‌ی رحبه نقل شده كه امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 چون در رحبه مردم را در موضوع حدیث غدیر سوگند داد، عده‏اى از اصحاب رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 شهادت دادند به این كه آن را از آن حضرت شنیدند، ابو الطفیل گفت: من از آن مجلس خارج شدم در حالی كه در خود چیزى از تردید و انكار احساس می‌نمودم، سپس زید بن ارقم را ملاقات كردم و به او گفتم: از على شنیدم كه چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: چه انكارى دارى؟ من نیز از رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 شنیدم كه آن سخنان را می‌فرمود.

به نظر شما، ابو الطفیل چه چیزى را انكار می‌نمود یا بزرگ و مهم مى‏شمرد؟ آیا تردید و انكار او نسبت به صدور حدیث بوده؟ این احتمال كه درست نیست، زیرا این مرد شیعى و از دوستان فداكار امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 و از كسانى است كه ثقه و مورد اعتماد آن حضرت است. بنا بر این، در حدیثى كه مولاى او روایت می‌كند شك و تردیدى نمى‏كند. آن چه مورد تردید یا استكبار او بوده معناى با عظمت آن حدیث بود و او از این در تعجب بود كه آن گروه این حقیقت را دگرگون ساختند و از بیان شهادت (بر خلاف دیگران) كوتاهى و تقصیر نمودند؟ با این كه آن‌ها همه عرب اصیل بودند و به لفظ و معناى حقیقى آن آگاه بودند، در حالی كه از پیروان رسول«صلی الله علیه و آله و سلم»

 و اصحاب آن حضرت بودند، پس جاى احتمال بود كه اكثر آن‌ها آن را نشنیده‏اند، یا حوادث مهمّه و مشكلات هائله بین آن‌ها مانع از ابراز و شهادت شده است، این بود كه زید بن ارقم او را مطمئن نمود كهE Fخود نیز شنیده، در نتیجه ابوالطفیل دانست كه تمایلات و هواهاى نفسانى آن گروه بین آن‌ها و تسلیم در برابر این حقیقت حایل گشته. حال آیا این معناى مهم غیر از خلافت كه هم طراز اولویّت است، می‌تواند باشد؟

قرینه‌ی نوزدهم داستان انكار حارث بن نعمان نسبت به سخن رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 در داستان غدیر است، و به طوری كه شرح دادیم این حدیث نمی‌تواند با غیر «اولى» از معانى مولى سازش داشته باشد.                                                               

قرینه‌ی بیستم حافظ ابن سمّان از حافظ دار قطنى از عمر روایت نموده كه: دو تن از صحرا نشینان كه با هم خصومت و نزاع داشتند نزد عمر آمدند، عمر به على«سلام الله علیه»

 گفت: بین این دو نفر حكم كن. یكى از آن دو با حالت استهزاء گفت: این، قضاوت خواهد كرد بین ما؟ در این هنگام عمر از جا جست و گریبان آن مرد را گرفت و گفت: واى بر تو! می‌دانى این كیست؟! این، مولاى من و مولاى هر مؤمن است، و هر كس كه این شخص مولاى او نباشد، او مؤمن نیست!.

بنا بر این، مولویّت ثابته براى امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 كه عمر بدان اعتراف نمود نسبت به خود و نسبت به هر مؤمن، هم‌وزن با همان مولویّتى كه در روز غدیر خم بدان اعتراف كرده، و اعتراف خود را توأم به این جمله نمود كه: هر كس، این وصىّ مولاى او نیست، او مؤمن نخواهد بود باین معنى كه‏ هر كس كه اعتراف به مولویت آن حضرت نكند، مؤمن نیست، یا به این معنى كه: هر كس، مولاى علی«سلام الله علیه»

 نباشد، یعنى محبّ و ناصر او نباشد، ولى آن چنان محبّت و نصرتى كه اگر از او منتفى شود، ایمان از او منتفى گردیده، این معنى مرتبط نخواهد بود مگر با ثبوت و تحقّق خلافت براى او؛ زیرا محبّت و نصرت عادى كه مورد دستور و ترغیب شارع مقدّس است و در بین تمام مسلمین برقرار است، با منتفى شدن آن ایمان منتفى نمی‌شود، و ممكن هم نیست چنین باشد؛ زیرا معلوم است كه مخالفت و دشمنى‏هاى متقابل كه بین صحابه و تابعین وجود داشت تا حدى كه در بعضى موارد منجر به دشنام دادن و گلاویز شدن آن‌ها با یكدیگر مى‏گردید و كار به نبرد و جنگ منتهى مى‏شد، و حتى بعضى از این امور در محضر پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»

 واقع مى‏شد، با این حال، E Fآن حضرت از آن‌ها نفى ایمان نفرمود. پس راهى باقى نماند جز این كه بگوییم: ولایتى كه داراى این صفت است (یعنى نفى ایمان است) همان امامت است كه ملازم با اولویّتى است كه مقصود ما است. (موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 609 ـ 667 با تلخیص)

[11]. شرح نهج البلاغة، ج 12، صص 20 و 21.




طبقه بندی: شنیدنیها، آیات قرانی،

طراحی پوسته از : ایران نقش (طراحی قالب وبلاگهای پارسی)
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان) - آیات غدیر قسمت (چهارم ) می باشد.