تبلیغات
ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان)
بحث آیات غدیر (قسمت دوم )


پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این کار از جانب خداوند متعال بود.

حارث به سمت شترش رفت و گفت: خدایا، اگر آن چه محمّد می‌گوید حقّ است، سنگی از آسمان بر ما نازل کن یا عذابی دردناک بر ما بفرست.

هنوز این جملات را تمام نکرده بود که آتشی از آسمان نازل شد و او را سوزاند. پس از آن آیه نازل شد:

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع‏ ! لِلْكافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ ! مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِج‏[7]»[8]

پرسنده‏اى از عذاب واقع ‏شونده‏اى پرسید، كه اختصاص به كافران دارد [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [و] از جانب خداوندِ صاحب درجات [و مراتب‏] است.

این خلاصه‌ای بود از واقعه‌ی غدیر خم که بسیاری از اهل سنّت نیز نقل کرده‌اند. مرحوم علامه‌ی امینی در کتاب «الغدیر»، مرحوم میر حامد حسین در «عبقات الأنوار» و شهید قاضی نور الله شوشتری در «إحقاق الحق»، مصادر این واقعه را از کتب اهل سنّت نقل کرده‌اند[9]. و انصافاً نمی‌توان در مقابل این قضیّه مقاومت کرد، امّا باز هم برخی از اهل سنّت برای توجیه عقایدشان جواب‌هایی داده‌اند. عده‌ی کمی از آن‌ها مانند ابن تیمیه که پایه‌گذار افکار وهابیّت است، از اساس منکر قضیّه‌ی «غدیر» شدند و همه‌ی این روایات را دروغ و مجعول می‌دانند. عده‌ی دیگری منکر اصل واقعه نشدند، امّا آن را طوری معنا کردند که ضرری به عقاید آنان نزند؛ به عنوان مثال گفتند: «مولی» در این روایت به معنای دوست است. انصافاً توجیه غلطی است. کدام انسان عاقلی صد و بیست هزار نفر را زیر آفتاب در آن بیابان گرم جمع می‌کند برای گفتن چنین جمله‌ای[10]؟

لذا عدّه‌ی دیگری گفتند: این سخن، اجتهاد پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» بود و پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» ـ ‌نعوذ بالله ـ در اجتهاد خود اشتباه کرد. الآن سخن برخی از علمای اهل سنّت همین است. اصل این سخن هم از عمر است. ابن عباس می‌گوید: در آغاز خلافت عمر بر او وارد شدم. یك مَن خرما در زنبیلی حصیری برایش گذاشته بودند. مرا به خوردن دعوت كرد. یك خرما خوردم و او خورد تا تمام شد. سپس از كوزه‌ای كه نزدش بود، نوشید و به پشت، بر متكایش خوابید و به حمد و سپاس خدا پرداخت. سپس گفت: ای عبداللّه! از كجا می‌آیی؟

گفتم: از مسجد.

گفت: پسرعمویت چگونه است؟

من گمان كردم كه عبد اللّه بن جعفر را می‌گوید. گفتم: با هم‌سالان خود، مشغول بازی بود.

گفت: مقصودم او نبود. منظورم بزرگ شما است.

گفتم: او را در حالی دیدم كه برای درختان خرمای فلان قبیله، آب از چاه می‌كشید و قرآن می‌خواند.

گفت: ای عبداللّه، بر تو باد قربانی كردن شتران، اگر آن را از من كتمان كنی! آیا هنوز در دل، خیال خلافت دارد؟

گفتم: آری.

گفت: آیا می‌پندارد كه پیامبر خدا به او تصریح كرده است؟

گفتم: آری و برایت اضافه کنم كه از پدرم درباره‌ی ادّعای علی پرسیدم. گفت: راست می‌گوید.

عمر گفت: پیامبر خدا گفتار ناتمامی درباره‌ی علی داشت كه چیزی را اثبات نمی‌كند و دستاویزی به دست نمی‌دهد و بی‌گمان، مدّتی در كارش درنگ و تأمّل كرد و در بیماری‌اش می‌خواست به نام علی تصریح كند، امّا من از بیم فتنه و به خاطر حفظ اسلام، مانع شدم و به پروردگار كعبه سوگند، قریش، هرگز بر او گِرد نمی‌آمدند و اگر خلافت را به دست می‌گرفت، اعراب از همه سو بر او می‌شوریدند. چون پیامبر خدا فهمید كه من منظورش را می‌دانم، پس خودداری کرد و خداوند، جز از وقوع آن چه خود، مقدّر و حتمی كرده، ابا دارد[11].

 

پی نوشت ها:

[1]. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 423 ـ 459.

[2]. مائده / 67.

[3]. احزاب / 6.

[4]. احزاب / 36.

[5]. مائده / 3.

[6]. علامه‌ی امینی این قضیّه را از شصت کتاب از اهل سنّت نقل کرده است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 510 ـ 527.

[7]. معارج / 1 ـ 3.

[8]. علامه‌ی امینی، نام 29 نفر از علمای اهل سنّت که این واقعه را نقل کرده‌اند، ذکر کرده است. همچنین در بحثی به بررسی اشکالاتی که در مورد آن طرح شده، پرداخته‌ است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 460 ـ 501.

[9]. برای اطلاع از تفصیل این قضیّه و ملاحظه‌ی روایات وارده در این زمینه، ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 21، باب 36 از ابواب احوال پیامبر، ص 378 و ج 37، باب 52 از ابواب نصوص دال بر امامت امیرالمؤمنین، ص 108؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 2، صص 415ـ 501 و ج 3، صص320ـ335E Fو ج 6، صص 225ـ 368 و ج 16، صص 559 ـ 587 و ج 21، صص 1 ـ 93 و ج 22، صص 105 ـ 123 و ج 23، صص 1 ـ 15 و ج 30، صص 386 ـ 454.

مرحوم میر حامد حسین نیز مجلدات اوّل تا دهم کتاب عبقات را به بحث از سند حدیث غدیر، روایات مختلف آن و دلالت آن بر امامت امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 اختصاص داده‌اند.

همچنین علامه‌ی امینی حدیث غدیر را از صد و ده نفر از صحابه، هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از غیر این دو دسته نقل کرده است. (ن.ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 41 ـ 311)

[10]. . مهم‌ترین اشکالی که بر دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرمؤمنان«سلام الله علیه»

 وارد شده است، همین تحریف معنای «مولی» است. علامه‌ی امینی«ره» در پاسخ به این اشکال، تحقیق مفصّلی دارد که خلاصه‌ی آن بدین شرح است:

امّا دلالت این حدیث بر امامت امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

، اگر هر چیز در خور شك و تردید باشد، شكى نداریم در این كه لفظ «مولى» خواه بر حسب وضع لغوى، صریح در معناى مقصود ما [اولی به شیء] باشد، و خواه به واسطه مشترك بودن آن بین معانى بسیار و متعدّد،E Fمفاد آن مجمل باشد، و خواه از قرائن تعیین كننده معناى امامت كه منظور ما است، عارى و برهنه باشد، و خواه چنین قرائنى را در بر داشته باشد، در هر صورت این لفظ در این مقام جز به همین معنى، به معناى دیگری دلالت نخواهد داشت؛ زیرا آنان كه در آن اجتماع عظیم این لفظ را شنیده و درك نموده و یا پس از زمانى این خبر مهم به آن‌ها رسیده از كسانی كه به نظر و سخن آن‌ها در لغت استدلال می‌شود، همه، همین معنى را از این لفظ فهمیده‏اند، بدون این كه در میان آن‌ها منع و انكارى دیده شود. و درك و فهم همین معنى پیوسته بعد از آن‌ها در میان شعرا و رجال ادب جریان داشته تا عصر حاضر ما و همین برهانى است قاطع در معناى مقصود.

سپس ایشان به بیان نمونه‌هایی از فهم حاضرین در واقعه‌ی غدیر و دیگران می‌پردازد و در پایان به بررسی تفصیلی معانی‌ای که برای لفظ «مولی» بیان شده (بالغ بر 27 معنا) پرداخته و اثبات نموده‌ است که در این حدیث معنای «اولی بالشیء» مراد است. در پایان می‌گوید:

تا این جا، اهل بحث و كاوش را گزیرى نمانده و ناچار باید تسلیم باشند به این كه «مولى» بمعناى «اولى بالشی‏ء» است و چنان چه ما از آن كه گفتیم کوتاه آمده و بگوئیم: یكى از معانى «مولى» این معنى است، و آن را مشترك لفظى بدانیم، باز هم در حدیث مزبور، قرینه‏هاى متّصله و منفصله‌ای وجود دارد كه با وجود این قرائن اراده‏‌ی غیر این معنى امکان ندارد.

قرینه‌ی اوّل مقدّمه‌ی حدیث است و آن، سخن پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» است كه فرمود: «الست اولى بكم من انفسكم»؛ آیا من سزاوارتر نیستم به شما از خود شما، و متفرّع فرمود بر این سخن، این جمله را:«فمن‌كنت مولاه فعلی‌مولاه». بنا بر این مطلب، اگر رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» غیر از معنایى كه در مقدمه‌ی سخن خود بدان تصریح فرموده، معناى دیگرى را اراده فرموده بود، فرمایش آن حضرت به صورت كلامى در می‌آمد كه رشته‌ی ارتباط آن گسیخته باشد و قسمتى از آن با قسمت دیگر بى‏ارتباط باشد و ما پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» را بزرگ‌تر می‌دانیم از هر لغزش و سخن نارسایى.                                                                        E

Fقرینه‌ی دوّم ذیل حدیث است، كه رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه». در بعضی از طرق حدیث بر فرمایش پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» این جمله‏ها نیز افزوده شده: «و انصر من نصره و اخذل من خذله» و با این كیفیّت براى اهل تحقیق و بحث امكان خواهد داشت كه ذیل حدیث مزبور را قرینه‌ی مدّعى بداند به دلایل و وجوهی كه جز با معناى اولویّت، اولویّتی كه ملازم با سمت امامت باشد، متناسب نخواهد بود. (سه وجه در کلام علامه‌ی امینی ذکر شده (صص 654 ـ 656) که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن صرف نظر می‌شود.)

قرینه‌ی سوّم گفتار رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است به این شرح: اى گروه مردم به چه امرى شهادت می‌دهید؟ مردم گفتند: شهادت می‌دهیم به یگانگى خدا. فرمود بعد از آن به چه؟ گفتند: به این كه محمّد بنده و فرستاده‌ی اوست. فرمود: ولىّ شما كیست؟ گفتند: خدا و رسولش مولاى مایند، سپس بازوى علی«سلام الله علیه»

 را گرفت و او را به پا داشت و فرمود: هر كس، خدا و رسول او مولاى او است، این مولاى او است.                                                   

و واقع شدن ولایت در سیاق شهادت به توحید و رسالت و ردیف نمودن آن در دنبال مولویّت مطلقه‌ی خداى سبحان و رسول او بعد از او، ممكن نیست مگر این كه اراده شود از آن معنى ولایت و امامتى كه ملازم با اولویّت به خود خلق از خود آنان باشد.





طراحی پوسته از : ایران نقش (طراحی قالب وبلاگهای پارسی)
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان) - بحث آیات غدیر (قسمت دوم ) می باشد.