تبلیغات
ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان)
بحث آیات غدیر (قسمت سوم )



قرینه‌ی چهارم این گفتار رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است در دنباله‌ی لفظ حدیث: «اللّه اكبر على اكمال الدین و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالتى و الولایة لعلىّ بن ابى طالب» چه معنایى را در ردیف رسالت می‌توان در نظر گرفت كه به سبب آن دین تكمیل شود و نعمت تمام شود و خدا بدان خشنود گردد، غیر از امامتى كه تمامیت امر رسالت و تكمیل نشر آن  و استحكام پایه‏هاى آن بسته به آن است؟                                                  

قرینه‌ی پنجم این سخن پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» است قبل از بیان ولایت: گوئى كه من خوانده  شده‏ام و دعوت الهى را اجابت نموده‏ام، یا عبارات شبیه به این.

از این سخن این حقیقت معلوم می‌شود كه از وظایف تبلیغى آن حضرت موضوع مهمّى باقى است كه خوف دارد از این كه مرگش در رسد و آن را اعلام نفرموده باشد، و E Fاگر قیام به آن امر نكند، امر رسالت ناتمام خواهد ماند، و آن حضرت بعد از آن كلمات و اشعار به اهمیّت، امرى را غیر از ولایت امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 و ولایت عترت طاهره كه او سرحلقه‌ی آنان است، بیان و اعلام نفرمود. با این كیفیّت، آیا جایز است كه آن امر مهمّ منطبق با  این ولایت، جز معناى امامت كه مورد تصریح كتب صحاح است، معناى دیگرى باشد؟ و آیا داراى این مقام جز این است كه اولى به مردم از خود آنها باشد؟!

قرینه‌ی ششم سخن رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است بعد از بیان ولایت علی«سلام الله علیه»

: تهنیت دهید مرا، تهنیت دهید مرا، همانا خداوند متعال مخصوص گردانید مرا به نبوّت و اهل بیت مرا به امامت. بنا بر این، صریح عبارت مزبور همان امامت مخصوص به اهل بیت است كه سرور و سر حلقه‌ی آن‌ها امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 است.                                                      

گذشته از این، خود همین تهنیت و بیعت و دست دادن و گرد آمدن براى انجام این مراسم و ادامه پیوسته این مراسم تا سه روز، جز با معناى خلافت و اولویّت با معناى دیگرى سازش و مناسبت ندارد.

قرینه‌ی هفتم، فرمایش رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است بعد از بیان ولایت: «فلیبلّغ الشاهد الغایب»؛ آن‌ها كه حضور دارند مراتب را به غایبین ابلاغ نمایند. آیا این گونه تأكید پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» نسبت به موالات و محبت و نصرت بوده كه به موجب كتاب و سنّت هر فردى آن را می‌دانسته كه بایستى در میان افراد مسلمین بر قرار باشد؟

بدون شك و تردید شما تشخیص خواهید داد كه مقصود رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» از این امر مؤكّد نبوده است مگر موضوع مهمى كه تا آن هنگام فرصت ابلاغ آن نبوده و طوائف و قبایل مختلفه كه در آن مجمع حضور نداشته‏اند، اطلاعى از آن نداشته‏اند، و این امر مهمّ نیست مگر همان امامت كه كمال دین و تمام نعمت و خشنودى پروردگار بسته به آن می‌باشد.

قرینه‌ی هشتم قول رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است بعد از بیان ولایت: «اللّه اكبر على اكمال الدین و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالتى و الولایة لعلىّ من بعدى». همچنین روایتى كه ابو نعیم در «حلیة الاولیاء» آورده و افراد دیگر به اسناد صحیح روایت كرده‏اند از قول رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»: هر كس كه او را خشنود می‌سازد كه زندگى او همانند زندگى من و مرگ‏ اوE Fهمانند مرگ من باشد و در بهشت عدن كه پروردگارم نهال آن را نشانده مسكن گیرد، پس ولایت على را بعد از من بپذیرد و تبعیت نماید بر ائمّه بعد از من، زیرا آنها عترت منند و از سرشت من آفریده شده‏.

این بیانات و تعبیرها به ما علم یقین می‌دهد كه ولایت ثابته براى امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

مرتبه‌ایست معادل با مرتبه‌ی صاحب رسالت با حفظ تفاوت بین دو مرتبه از حیث تقدم زمانى و اولویّت، خواه مراد از لفظ (بعد از من) بعدیّت از حیث زمان باشد یا رتبه، پس امكان ندارد كه از كلمه مولى اراده شود مگر اولویّت بر خلق در تمام شؤونشان؛ زیرا در اراده‌ی معنى نصرت و محبت از مولى به این قید، سیاق حدیث واژگون می‌شود و به جاى این كه حاكى از فخر و مباهات باشد، یك نوع منقصتى به شمار خواهد آمد، به طوری كه پوشیده نیست!

قرینه‌ی نهم قول رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم» است بعد از ابلاغ ولایت: «اللهمّ أنت شهید علیهم أنى قد بلّغت و نصحت»؛ بار خدایا، تو بر این‌ها گواهى كه من ابلاغ نمودم و خیر و صلاح آن‌ها را به ایشان گفتم. گواه گرفتن بر امّت به ابلاغ و نصیحت مستلزم اینست كه موضوع تبلیغ پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم» در آن روز امر جدیدى باشد كه قبل از آن روز آن امر را ابلاغ نفرموده بوده، مضافاً بر این كه در بقیّه‌ی معانى «مولى» که شامل تمامی افراد مسلمین است، از قبیل دوستى و یارى، نیازى براى گواه گرفتن بر امّت درباره‌ی خصوص على«سلام الله علیه»

، درخور تصوّر نیست مگر بر مبنى و حدّى كه بیان نمودیم.

قرینه‌ی دهم سخن رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 است قبل از بیان حدیث كه فرمود: همانا خداوند مرا مأمور ابلاغ امرى نموده كه به سبب آن سینه‌ی من تنگ شد و گمان نمودم كه مردم مرا تكذیب می‌كنند. خداوند مرا تهدید فرمود كه اگر آن امر را ابلاغ نكنم مرا عذاب فرماید که حاكى و مشعر از خبر بزرگ و مهمى است كه پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»

 در بیان و ابلاغ آن از تكذیب اهل نفاق می‌ترسید، پس می‌بایستى امرى باشد كه به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 اختصاص داشته باشد، نه یك امر عادى كه همه‌ی مسلمین در آن شركت دارند؛ از قبیل نصرت و محبّت.

قرینه‌ی یازدهم این که در اسنادهاى بسیار زیاد، از موضوع روز غدیر به لفظ «نصب»E Fتعبیر شده است که دلالت می‌کند بر ایجاد مرتبه‌ای براى امام«سلام الله علیه»

 در آن روز كه قبل از آن روز چنین مرتبه‌ای براى آن حضرت شناخته نشده، و این مرتبه غیر از محبّت و   نصرت است كه نزد همه معلوم بوده و براى هر فردى از افراد مسلمین ثابت بوده، و استفاده‌ی معناى خاصّ اولویّت از كلمه‌ی «نصب» بر مبناى شایع بودن استعمال آن در برقرارى حكومت‌ها و تثبیت ولایات قابل تردید نیست.                                                 

مضافاً بر این كه این لفظ در طرق متعدّد حدیث مقرون به لفظ «ولایت» ذكر شده و یا به دنبال آن تصریح شده كه نصب او براى مردم یا براى امّت صورت گرفته، و با این خصوصیات خواهید دانست كه مرتبه‌ی ثابت شده براى او همان حاكمیّت مطلقه است بر همه‌ی امّت، و این همان معناى امامت است كه ملازم با اولویّتى است كه مدعى و معتقد ما است در معنى مولى.

قرینه‌ی دوازدهم سخنى است كه از قول ابن عباس بعد از ذكر حدیث: «فوجبت والله فی رقاب القوم» یا «و فی اعناق القوم»؛ پس سوگند به خدا واجب شد (ولایت علی) در گردن‌هاى این گروه.

این سخن معناى تازه‌ای را می‌رساند كه از حدیث استفاده شده غیر از آن چه قبل از آن مسلمین می‌شناختند و در نظر هر فرد از آن‌ها ثابت بود، و ابن عباس این امر را با سوگند مورد تأكید قرار داده و آن معناى بزرگ و مهمّى است كه ایفاى آن بر ذمّه‏ها واجب و بر گردن‌ها لازم است؛ معنایى كه با اقرار به رسالت همدوش است و امام«سلام الله علیه»

 در آن با دیگرى برابر نیست و آن نیست مگر خلافتى كه على«سلام الله علیه»

 از بین مجتمع اسلامى بدان ممتاز گشته و معنى اولویّت از آن منفك نخواهد بود.

قرینه‌ی سیزدهم روایتى است كه شیخ الاسلام حمویى در «فراید السمطین» از ابی‌هریره آورده كه گفت: چون رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 از حجّة الوداع مراجعت‏ فرمود این آیه نازل شد: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ» و چون آن حضرت استماع نمود قول خداى تعالى را: «وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏» قلب او آرامش یافت تا این كه بعد از ذكر حدیث گوید:E Fو این آخرین امر واجبى بود كه خداوند بندگان خود را بدان ملزم فرمود. پس چون رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 تبلیغ فرمود، این آیه نازل شد: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» تا آخر آیه.

این لفظ ما را آگاه می‌سازد كه رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 در این كلمه پرده برداشته از فریضه‏اى كه قبل از آن سابقه‌ی تبلیغ نداشته، و روا نیست كه این معنى محبت و نصرت باشد؛ زیرا محبّت و نصرت چه با بیان كتاب و چه سنّت از روزگارى پیش معروف و مقرّر بوده. پس باقى نماند مگر معناى امامت كه امر بدان تأخیر یافت تا عصبیّت‌ها و خود سری‌ها زدوده شود و نفوس مسلمین آماده‌ی پذیرش و تسلیم در قبال وحی الهی گردد و چنین امری با معناى اولى سازش دارد.

قرینه‌ی چهاردهم در حدیث زید بن ارقم به طرق بسیارش نقل شده كه داماد او از او درباره‌ی حدیث غدیر خم سؤال نمود، زید بن ارقم به او گفت: شما اهل عراق، در شما هست آنچه هست (از سخن چینی و نفاق). دامادش به او گفت: باكى بر تو نخواهد بود، از من ایمن هستى. زید گفت: بلى، ما در جحفه بودیم، پس رسول خدا«صلی الله علیه و آله و سلم»

 بیرون آمد ... تا پایان حدیث.

و گذشت از عبد اللّه بن العلاء كه به زهرى پس از آن كه او داستان غدیر را حدیث نمود، گفت: در شام این حدیث را بازگو منما.

ظاهر از این كلمات این است كه در بین مردم براى حدیث (غدیر) معنایى متبادر بوده كه روایت كننده‌ی آن ترس داشته از بیان آن كه مبادا در اثر تولید عداوت نسبت به  وصیّ، در عراق و در شام به او آسیبی برسد. و به همین علّت زید بن ارقم از داماد عراقى خود پرهیز كرد؛ زیرا او از آن چه از دو رویى و ضدیت در میان عراقیّین از آن روز پیدا شده بود آگاه بود و لذا سرّ خود را فاش نمی‌كرد تا به او اطمینان و ایمنى داد. با این كیفیّت دیگر نمی‌توان فرض نمود كه معناى حدیث همان معناى مبتذل و شایع در هر فرد مسلمى باشد، بلكه معناى حدیث امرى است كه فقط به قامت امام على«سلام الله علیه»

 برازنده است و آن معناى خلافت است كه با اولویّت كه مراد ما است، یكسان و متحد است.

قرینه‌ی پانزدهم احتجاج امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 است به حدیث غدیر در روز رحبه بعد از E Fآن كه خلافت به او منتهى گشت به منظور ردّ بر كسی كه در خلافت با او معارضه و منازعه می‌نمود، و خموشى و بلا جواب شدن آن گروه پس از آن كه گواهان شهادت دادند. آیا اگر معناى مولى فرض شود كه حب و نصرت بوده و ملازمه با اولویّت بر خلق نداشته، چه برهان و دلیلى در قبال منازعه و معارضه در امر خلافت براى آن حضرت وجود داشته كه به آن استشهاد نموده و حاضرین در غدیر خم را كه در رحبه بودند، سوگند داده كه شهادت دهند؟!

قرینه‌ی شانزدهم در داستان ركبان نقل شده كه گروهی كه از جمله‌ی آن‌ها ابوایوب انصارى بود، به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 با این جمله سلام نمودند: «السلام علیك یا مولانا» آن جناب فرمود: چگونه من مولاى شمایم در حالی كه شما طایفه از صحرانشینان عرب هستید! گفتند: ما شنیدیم از پیامبر«صلی الله علیه و آله و سلم»

 ‏كه فرمود: «من كنت مولاه فعلیّ مولاه»

و معلوم است که تعجب امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 به خاطر پاسخ آنان یا برای کشف حقیقت براى گروه حاضرین به جهت معنى مبتذل (حب و نصرت) كه سیره‌ی مساوى و متقابلى است بین افراد مسلمین، نبود به این معنى كه (مثلا) معناى سخن سواران مزبور این است: «السلام علیك یا محبّنا او ناصرنا»، خصوصاً بعد از تعلیل به این جمله: «و انتم رهط من العرب» (در حالی كه شما طایفه‌ای از صحرانشینان عرب هستید) زیرا نفوس عربى استنكافی نداشته كه معناى محبّت و نصرت بین افراد جامعه‌ی آنان برقرار باشد، بلكه این معنى در نظر آن‌ها بزرگ و مهم شمرده می‌شده كه یكى از آن‌ها به مولویّت بر آن‌ها (به معناى مقصود ما) مخصوص گردد. به این جهت است كه به چنین معنایى اذعان نمى‏كنند و گردن نمى‏نهند مگر با نیروى زیادى كه بر همگى آنان تفوق گیرد یا نصّ الهى كه افراد مسلمان آن‌ها را به آن ملزم نماید، و این معنى نیست مگر همان (اولى) كه مترادف است با امامت و ولایت.                                                                 

قرینه‌ی هفدهم قبلاً گذشت، گیرا شدن نفرین مولاى ما امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»

 درباره‌ی آن‌هایى كه شهادت خود را به حدیث غدیر كتمان كردند در روز مناشده‌ی رحبه و روز ركبان، و در نتیجه دچار نابینایى و برص شدند و یا دچار سوء عاقبت و یا آفت و بدبختى E Fدیگرى گردیدند.                                                                                    

ادامه دارد...



طراحی پوسته از : ایران نقش (طراحی قالب وبلاگهای پارسی)
تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به ماهنامه قرآنی (در مسیل آسمان) - بحث آیات غدیر (قسمت سوم ) می باشد.